نوشته های یک پسر قمی

تمرین نویسندگی می کنم ... شما هم خط خطی هام رو غلط گیری کنید تا نویسنده خوبی بشم .

نوشته های یک پسر قمی

تمرین نویسندگی می کنم ... شما هم خط خطی هام رو غلط گیری کنید تا نویسنده خوبی بشم .

نوشته های یک پسر قمی

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟
ممنون که اومدید تو این وبلاگ .
من یک پسرم ... متولد ۷۷ ... پس هنوز جوونم ... شاید بهتر باشه بگم تازه اول جوونیمه اما مطمئنا وقتی میگم جوون ، یاد تلف کردن وقت و بی بند و باری و ول بودن تو کوچه و خیابون نمی افتم . من جوونیم رو گذاشتم ( یعتی دارم میذارم ) پای تحصیل ... حالا اینکه چه رشته ای و چه دانشگاهی و ... بماند . اما بچه درسخونی بوده و هستم ... همین قدر بگم که معدل سوم دبیرستانم بالاتر از ۱۹.۷۰ شد .

حالا اینا رو چرا گفتم ؟ گفتم که بدونید تنبل نیستم و اصولا چون نمره یکم برای دانش آموزا شخصیت میاره ، خواستم برای خودم شخصیت بیارم :)))) حالا دیگه ...

چرا خواستم برای خودم شخصیت بیارم ؟؟؟ خب این چه سوالیه ... هر کسی دوست داره شخصیت داشته باشه دیگه ... شما عین ۷ میلیارد آدم رو ببینی و بگی « بی شخصیت » ، تقریبا ۹۹ درصدشون هیچ واکنشی نشون نمیدن ؛ چون زبون فارسی بلد نیستن !!!

اما جدا از شوخی ، جدا شدن از شوخی سخته ولی من این سختی رو تحمل می کنم و جدا میشم و جدی به شما عرض می کنم : می خوام بنویسم ... دیگه از این واضح تر ... نوشتن ... قلم ... کاغذ ... شما هم غلط هام رو بگیرید ... بی رحمانه انتقاد کنید ... باور کنید جدی میگم ... من واقعا از انتقاد شما استقبال خواهم کرد ... حتی از اون انتقاد هایی که به اختلاف سلیقه برمیگرده ... اصلا شاید سلیقه شما بهتر بود و من سلیقه ام رو عوض کردم ... پس از من انتقاد کنید ... مطمئن باشید من شما را به جهنم حواله نخواهم داد :)))

یاعلی

طبقه بندی موضوعی
۰۹
خرداد

سلام ...

حالتون چطوره ؟؟؟ حال منم خوبه ... به قول بعضیا : عااااااااااااااالی

   خواننده های عزیز ! آلبوم جدید چی دارید ؟؟؟ ببخشید منظورم اون خواننده نبود ... خواننده های فهیم و باکلاس و به قول معروف #خاص_طور این وبلاگ رو میگم . نه که وبلاگمون خیلی فوق العاده است و دو سال و نه ماهه مرتب مطلب میذاریم توش ... !!!! 

خب از این مسخره بازیا بگذریم 

   آقا ما برگشتیم ( شایدم خانم ما برگشتیم ) خلاصه برگشتیم بعد از دو سال و نه ماه ... میخوایم نویسندگی کنیم ... البته نویسندگی که نمیشه بهش گفت . میخوایم خط خطی کنیم ... شما هم لطف کنید و عیب و ایرادهای خط خطی های ما رو بگیرید ... می دونم این نوشته های باباقوری ما در سطح شما نیست و شما اصلا یک سال نامزد جایزه نوبل ادبیات نباشید ، اصلا سالتون تحویل نمیشه و  ... ( عجب هندونه هایی ) اما لطف کنید و بخونید و انتقاد کنید ... من واقعا نیاز دارم تا یک عده ای بخونن نوشته هامو تا درجا نزنم ... پس شما این لطف رو به من بکنید ... ممنونم 

   راستی با توجه به پیشرفت تکنولوژی و ظهور تلگرام و کانال های تلگرامی ، وبلاگ ما هم یک کانال خواهد داشت که تمام مطالب وبلاگ تو اون قرار میگیره و ممکن هم هست که مطلبی تو کانال بیاد و تو وبلاگ نیاد ... پس هوای کانال رو هم داشته باشید .

میشد اصلا این جا مطلبی نذارم و همش تو کانال باشه اما وبلاگ نویسی یه لذت خاص دیگه ای داره ... وبلاگ داراش میدونن... آره ... یا علی 

کانال وبلاگ :   @qomboy_blog

ای دی خودم  :  @qomboyblog

 

  • محمدعلی حسینی
۰۱
تیر

   روزی از روزها ، در حالی که شیخ در کلبه حقیرانه خود مشغول نظافت ماسک های « قبل از انتخابات » ، « بعد از انتخابات » ، « قبل از تحلیف » و « بعد از تحلیفِ » خود بود ، ناگهان مریدانِ بی جنبه ، عربده کشان بر سر شیخ خراب شده و فریاد برآوردند که :

   چه بنشسته ای  یا شیخ ! که سپاهیان تندرو  ، مقر برادران کدخدا را با موشک بزدند و یحتمل روی موشک ها هم کلی فحش نثارشان بنموده اند . حال بگو ما چه کنیم ؟؟؟ تیتر فردا را چه زنیم ؟؟؟ اصلا این ها به کنار ... پست های شلیک موشک را لایک بنماییم یا ننماییم ؟ یا شیخ ! هر چه ماسک دستت هست ، زمین بگذار و چاره ای اندیشه کن !

   شیخ ، متحیر شده ، مثل آهو در گلاب بماند و سکوت پیشه کرد .  سکوت شیخ ساعت ها طول کشید . مریدان همه از شیخ قطع امید کرده ، با خود بگفتند : نکند شیخ حتی « اون » را هم از دست بداده ؟؟؟ اصلا ما از اول بگفتیم اسحاق بماند ها ..کسی گوش نکرد .

   همچنان از سکوت شیخ می گذشت. دیگر چیزی به صبح نمانده بود که مریدان تصمیم بگرفتند برای سحری ، به سمت ستاد بغل روانه شوند که « یک هو »، شیخ ندایی بنفش سر داد : یافتم !!! همی باید « مایو » هایمان را بر تن کنیم .

   مریدان متعجب شده، پاسخ دادند : اولا که مخاطب بایدها خودت هستی!!! 

 ثانیا: مایو را خواهی چکار؟     

   شیخ ، ماسک « قبل از تحلیف »  را روی صورت گذاشته ، نیش خندی بزد و گفت : موج سواری !!!

   مریدان از تعجب هر چه دیالوگ داشتند ، از یادشان برفت و این سکانس را برای سال ها تَکرار بنمودند .

 

کانال تلگرام پسر قمی : qomboy_blog@

 

  • محمدعلی حسینی
۲۸
خرداد

   این مطلب را باید چند روز پیش و در آن سروصداهایی که جریان فتنه در مورد فرمان آتش به اختیار به پا کردند ، می نوشتم اما خب ... به قول یکی از دوستان ، ماهی را هر وقت از آب بگیری ، بو میدهد !!!

   در این نوشته قصد ندارم که فرمان آتش به اختیار را تفسیر کنم که در این چند روز بارها از سوی افراد موثق انقلابی به درستی تفسیر شده است  . هدف ، بررسی دو احتمال و پرسش دو سوال است .

   پس از فرمان آتش به اختیار رهبری ، جریان فتنه ، به مانند تمام این هشت سال گذشته ، دوباره فتنه ای رسانه ای به پا کردند و با عقل نداشته خود ، « آتش به اختیاری » را اینگونه تفسیر کردند : « این فرمان ، به معنی خودسری جریان تندروی انقلابی است و در آینده باید شاهد بی قانونی و هرج و مرج و لشکرکشی خیابانی باشیم » و در ادامه چند فریاد سوزان سردادند که : وا قانونا ، وا اسلاما ، وا ایرانا و کلی «وا»ی دیگر تا اشک تمساحشان خوب در عکس بیفتد !

   اما با مطالعه این تفسیر دقیق که اتفاقا بدون هیچ قصد و غرضی بیان شده (!) ، دو احتمال به نظر می رسد :

   احتمال اول : از محتوای تفسیرشان فهمیده می شود که جریان فتنه گر بالاخره فهمیده اند که لشکرکشی خیابانی ، هرج و مرج ، آتش زدن مسجد ، رقص و پایکوبی در روز عاشورا و ... عملی بسیار زیان آور است و حال، با نسبت دادن رفتارهای خودشان به جریان انقلابی سعی در تخریب جبهه مقابل دارند .

  اکنون پرسشی که به ذهن می رسد این است که :‌ اگر جریان فتنه ، فهمیده اند کارشان خیانت بوده ، پس بلافاصله باید حداقل یک معذرت خواهی خشک و خالی بنمایند . الحمدلله رسانه های فاخری همچون آمدنیوز ، مملکته ، وحیدآنلاین و ... دربست دراختیار جریان فتنه اند و کمبودی هم در این زمینه احساس نمی شود . اما متاسفانه جریان فتنه ، همچنان خیانت های گذشته خود را در قالب جدید ، تَکرار میکند . 

   احتمال دوم :‌ نخیر آقا ... چه کسی گفته جریان فتنه از اعمال گذشته پشیمان است ؟ مگر مغز چارپایان را خورده اند ؟؟؟ پس جواب خون ندا آقاسلطان را که می دهد ؟ همیشه به یاد داشته باشید فتنه گر واقعی آن است که برای احمقانه ترین کارها ، دلیل داشته باشد !  

   حال، سوال احتمال دوم این است که : اگر لشکرکشی خیابانی ، هرج و مرج ، بی قانونی و ... خوب است و تفسیر کاملا غلط جریان فتنه هم از آتش به اختیار همین است ، پس دیگر مشکلی نداریم . جریان انقلابی هم مانند جریان فتنه، اجازه لشکرکشی خیابانی را دریافت کرده است و از قضا فتنه گرها باید به خود ببالند که گفتمانشان بر گفتمان انقلابی پیروز شده است ؛ چون خودشان هم بهتر میدانند که کسی از گفتمان آن ها پیروی نمیکند مگر اینکه تست الکل بدهد !

   حال به نظرتان کدام احتمال صحیح است ؟ احتمال اول یا دوم ؟ یا شاید هم ... خروسِ کرک و پرْ ریخته ی سبزْ رنگِ فتنه ، دوباره دمش بیرون زده است !

 

کانال تلگرام پسر قمی : qomboy_blog@

 

  • محمدعلی حسینی
۱۶
خرداد

   او می­گوید سازش هزینه دارد ؛ مثل چالش و البته بدتر از چالش ؛ اما ... خودمانیم ... هزینه هایش به کنار ...خیلی کلاس دارد !!! آری ... کلاس دارد !

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که سال ۸۸  فتنه کردند و مسجد آتش زدند و در روز عاشورا زدند و رقصیدند و امروز طرفدارانشان از آن ها به نیکی یاد می کنند . 

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که آن روز از فتنه­ گر ها حمایت کردند و امروز در نطق های انتخاباتی شان مدام به آن ها سلام و درود می­ فرستند .

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که از جوان ایرانی فقط انتظار درست کردن آبگوشت بزپاش دارند و دست های گدایی شان به سمت کدخدا دراز است .

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که به نظرشان آمریکا می­ تواند با یک بمب ، تمام تاسیسات هسته ای کشور ما را نابود کند .

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که اوباما را ، باهوش و مودب می دانند و منتقد داخلی را بی شناسنامه و افراطی نامیده و به جنهم حواله اش می دهند .  

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که در تیم شان جاسوس هست ، در اتاق کارشان جاسوس هست و معلوم نیست که فردا خودشان هم جاسوس از آب دربیایند یا نه !

   سازش کلاس دارد برای آن نجومی بگیرانی که ذخیره نظام نامیده می شوند و فقط سهمشان را از سفره انقلاب برداشته اند ؛ گرچه که ظاهرا سفره انقلاب هم سیرشان نکرده و در اوج مظلومیت اند !

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که از حادثه تروریستی در اروپا به شدت اندوهگین می شوند و شمع روشن می کنند و « اشک تمساح » هایشان، شبکه های مجازی را با خود می­ برد اما چندین سال است که بزرگترین جنایات تروریستی در خاورمیانه رخ می دهد و آن ها مشغول بازی با سگ خانگی شان هستند .

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که می خواهند فقط رای بیاورند ؛ فرقی نمی کند با تهمت زدن به دیگران باشد ، اهانت به امام رضا و یا حتی توسل به ربنا ... فقط رای بیاورند .

   سازش کلاس دارد برای تندروهای دیروز و اعتدال گرایان امروز .       

   سازش کلاس دارد برای آن هایی که همّ و غم شان ، لبخند کدخدا است ... مردم فقط برای انتخابات به دردشان می خورند !!!  

آری ... سازش کلاس دارد برای بی جنبه ها !

 اما برای جوان مومن انقلابی ، هیچ کلاسی بالاتر از چالش نیست ... آری ... چالش ؛ نه سازش !


کانال تلگرام پسر قمی : qomboy_blog@

  • محمدعلی حسینی
۱۲
خرداد

   سال ها پیش در سرزمین آریایی ها ، آن جا که مهد ربنای شجریان است و کاندیدای پوششی ، شیخی پا بر عرصه سیاست گذاشت که هنوز هم بین صاحب نظران دعوا است که آیا او بر عرصه سیاست پا گذاشت یا عرصه سیاست بر او ؟؟؟ زیرا که زیر بار احقاق حق مردم ، شکسته شد و تمام محاسن مشکی اش ، خاکستری شد .

   اما شخص مذکور خدمات زیادی به این کشور کرد . از بتون ریختن در آن رآکتور بدردنخورِ پرمصرفِ هسته ایِ بدترکیب گرفته تا بستن دهان منتقدانی که همه شان ، پدرسوخته ها ، میخواستند دیوار بکشند . بگذریم ... غرض ما از این نوشته بیان دستاوردهای گران بهای آن دولت جوان و پرکار نیست ؛ بلکه بیان مظلومیت آن ها است که دل سنگ را آب میکند . 

   اصلا مورخان مثل آهو در دریاچه ارومیه مانده اند که چرا آنقدر ، شیخ و دوستان مظلوم بوده اند . در مظلومیت شیخ همین بس که چه ناسزاها که به او نگفتند : از بی شناسنامه و کاسب تحریم و بزدل و ترسو و افراطی گرفته تا دادن حواله جهنم به او به امید اینکه از خوف خدا نلرزد . اما شیخ آریایی همیشه سکوت کرده و لبخند می زد . به قدری مظلوم که تا به کسی تهمت می زد و فحش میداد ، همه به او یورش برده و مواخذه اش میکردند و حتی یک حق تهمت هم برای آن شیخ عزیز قائل نبودند . 

   خدا بیامرز ، دوستان و ورزایشان هم همینگونه بودند : نوشته اند که وزیر بهداشتِ آن زمان ، یکی از مودب ترین افراد زمان خویش بود و « فور اِگزَمپِل » اگر کسی به او بیشعور میگفت یا او را مزدور و چرت خطاب میکرد ، هیچ عکس العملی نشان نمیداد .

   همچنین باز هم نوشته اند که وزیر راه آن زمان ، چقدر سر این کنفرانس های خبری کتک خورد و چه میکروفون ها که به سمتش پرت نشد .

   سرگذشت سخنگوی دولت که اصلا دل ها را کباب میکند . بارها در کنفرانس های خبری به سمتش ماله پرتاب کردند و او هیچ وقت روی «نوبخت»ی را ندید .

   وزیر مظلوم آموزش و پرورش و دختر مظلوم ترش ، حق نداشتند حتی ۲۰۰ میلیون تومان واردات انجام بدهند . آخر آن موقع ۲۰۰ میلیون تومان پولی نبود اما منتقدان مزدور ، باز هم جنگ رسانه ای راه انداختند . 

   و اما وزیر نفت و ما ادراک ما وزیرنفت . ( گریه نویسنده ) ... این فرد بخشنده و خوش رو ، وقتی میخواست آن ذات بخشنده خود را به نمایش بگذارد و گازمفت بدهد به ترکیه ، همان منتقدان بی ادب چه هجمه ها که به او نکردند . حق هم داشتند . آن ها هیچ وقت معنای بخشندگی را نفهمیدند و تمام ارزش های آنان ، مادی بود . آن بدبخت ها ، یک مشت پوپولیستِ دیوارسازِ نباتْ پخش کنِ چهاردرصدی بودند .

در پایان ...صدای گریه بلند است و توانی نیست ... آه ... خدایا ... به حق قرارداد کرسنت و FATF  و برجام و ۲۰۳۰ و تمام آن محرمانه هایی که بوی خوشش بعد ها در خواهد آمد ،  آن شیخ مظلوم  و دوستان ستم دیده را قرین رحمتت قرار بده ... . 

 کانال تلگرام پسرقمی : qomboy_blog@

  • محمدعلی حسینی
۰۹
خرداد

   ساکت بود اما برافروخته ... آن هم از آن برافروختگی هایی که همه را میخکوب می کرد . چهره اش خشمگین و خشمگین تر می شد . همه  با نگاه به او ماست هایمان را کیسه میکردیم و پناهی میگرفتیم . کسی از شکستن گلدان ها و شیشه ها استقبال نمی کرد اما چاره ای نبود . قبلا عصبانیتش را دیده بودیم و می دانستیم که اگر اراده کند ، دودمانمان را بر باد خواهد داد . از دست هیچ کس هم کاری ساخته نبود ... پای پلیس را هم که نمیشد به خانه بازکرد

   لحظات با ترس و التهاب می گذشتند ... همه مضطرب بودیم و منتظر . منتظر به هم ریختن زمین و زمان . منتظر اصوات مهیب . منتظر اتفاقات غیرمنتظره  . سکوت همه جا را فرا گرفته بود ... ناگهان سکوت شکسته شد ... « نووووووووووووووووووون خُششش..........................کیههههههههههههه »‌ و ...  مدام تکرار میکرد ... صدایش واضح تر شد . نزدیک و نزدیک تر شد  ... به انتهای کوچه رسید و برگشت  و دوباره صدایش کم و کم تر  و سکوت بیشتر و بیشتر . دل ها مثل سیر و سرکه میجوشید . ناخن ها بی اختیار جویده می شدند و قلب ها بی اراده تند تند می تپیدند

   اما او ... چهره اش سرخ تر میشد و اخم هایش گره خورده تر . دیگر همه منتظر بودیم... ناگهان ...فریادی زد ... بلند شد ...با عصبانیت راه میرفت ... رفت سمت در ... پدر سریع داد زد : محمد ! در را ببند ... دویدم سمت در اما او سرعتش بیشتر بود ... با شدت تمام در را بست ... صدای مهیب کوبیده شدن در ، بدنم را لرزاند ... باز هم ادامه داد ... هجوم برد به سمت بالکن ... درِ سبک و توری بالکن را باز کرد .  در محکم به دیوار خورد و کلید فلزی پشت آن از شدت ضربه خم شد ... کجا می خواست برود ؟؟؟ ... وای خدای من ! گلدان ها !  سمت گلدان ها که از نرده آویزان بودند یورش برد و همه را پایین انداخت ... گلدان ها تکه تکه شدند ... مادر جیغ کشید ... ریحانه خواهر سه ساله ام گریه کرد ... پدر ، رو به آسمان دعا کرد ... هیچ وقت او اینگونه عصبانی نشده بود ... از بالکن بیرون آمد . رفت به سمت پشت بام و ... ناگهان ... صدای شکستن شیشه ها ... زمین پر از شیشه خرده شد اما باز هم برای او کافی نبود ... دور خودش می چرخید و به هرچیزی حمله می کرد

   گذشت و گذشت ... طاقتش دیگر تمام شد و زانوانش سست ... نشست و  به گریه افتاد ... های های گریه می کرد و فریاد میکشید . ناراحت بود ... از دست که ؟؟؟ نمی دانم ... شاید از دست ما که هیچ وقت حواسمان به او نبوده است . لحظاتی گذشت . کسی نزدیکش نشد . گریه اش کم کم قطع شد . بلند شد . چهره اش اما آرام بود . خانه را ترک کرد و رفت ...ولی ... همه می دانیم که باز هم برمیگردد ... باید هم برگردد ... چون زندگی بی او ، ادامه نخواهد داشت ... باران بهاری را همه دوست داریم ! 



کانال تلگرام : qomboy_blog@

 

  • محمدعلی حسینی
۲۲
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم 


روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نماز صبح را با مردم در مسجد می خواندند ، در این میان چشم شان به جوانی افتاد که از بی خوابی چرت می زد ، رنگش زرد و اندامش باریک و لاغر گشته بود و چشمانش در کاسۀ سر فرو رفته بود رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمودند : حالت چطور است و چگونه صبح کرده ای؟ عرض کرد : شب را با یقین و ایمان کامل به جهان پس از مرگ به صبح رساندم و حالتم چنین بود. حضرت با تعجب پرسیدند : هر یقینی علامتی دارد ، علامت یقین تو چیست ؟ پاسخ داد : یا رسول الله این یقین است که مرا افسرده ساخته و خواب را از چشمان من ربوده و در روزهای گرم تابستان مرا به دنیا و آنچه در اوست ، بی رغبت کرده است . هم اکنون قیامت را با چشم بصیرت می بینم که برای رسیدگی به حساب مردم برپا شده است و مردم برای حساب گرد آمده اند و من نیز میان آنان هستم . گویا بهشتیان را می بینم که از نعمت های بهشتی برخوردارند و بر تخت های بهشتی تکیه کرده اند و با یکدیگر مشغول تعارف و صحبت هستند و اهل جهنم را می بینم که میان شعله های آتش ناله می زنند و کمک می خواهند . هم اکنون غرّش آتش جهنم در گوشم طنین انداز است . رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: این جوان بنده ای است که خداوند قلب او را به نور ایمان روشن ساخته است ، سپس به آن جوان فرمودند : بر همین حال نیک که داری ، ثابت باش وآن را از دست مده . عرض کرد : یا رسول الله! از خدا بخواه در راه حق به شهادت برسم . پیامبر او را دعا کردند و طولی نکشید به همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله در یکی از جنگ ها شرکت کرد و دهمین نفری بود که شهید شد.1


1.داستان های بحار ، ج 2 ، ص 39-40

رونوشت از کتاب قصّه های دلنشین ....کاظم سعید پور....نشر جمال 

  • محمدعلی حسینی
۱۸
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم


یخچال مثل جیب بابا بود ؛ خالیِ خالی. از بدشانسی عمه نیایش هم میهمان ناخوانده ما بود . توی اتاق کناری داشت نماز می خواند .بابا ، همین طور که پنکه را تعمیر می کرد ، گفت : « از عمّه نماز خوندن رو یاد بگیرید. همیشه نمازش رو سر وقت می خونه ، همیشه هم توی حس راز و نیازش غرق میشه.»

مامان که داشت بساط ناهار را می چید ، حرف بابا را ادامه داد و گفت: « بله ، به این می گن نماز . » بعد رو به بابا کرد و یواش گفت : « نون که نداریم هیچ ، نون خشک هم نداریم .» بابا یک مقدار فکر کرد بعد یواش جواب داد : « این یارو نون خشکیه نون هارو که نبرده؟ » مامان اخم کرد و یا صدایی که به زحمت شنیده می شد ، گفت : « می خوای نون گاوی ها رو جلوی مهمونت بذاری ؟ »

بعد بلند شد رفت توی حیاط سرِ گونی نون خشک ها ، یک مشت نون سالم تر ها را سوا کرد و آورد .

آبجی داشت به خیارهای رنده شده ماست و نعنا می زد . مامان نون خشک ها را می کوبید و هی غرولند می کرد .

من هم سرگرم عکس های توی سفره بودم ؛ سرگرم عکس مرغ و ماهی هایی که زیر کاسه های آب دوغ خوری به من چشمک می زدند .

گفتم : « به به چه مرغیه ! وای چه ماهی بزرگیه !»

بعد به آن یکی عکس نگاهی انداختم و گفتم : « مامان اون چیه ؟»

مامان گفت: « کبابه دیگه . »

بلافاصله صدای عمه از اتاق کناری بلند شد : « السلام علیکم و رحمة الله و برکاته . فاطی خانوم ! چرا زحمت کشیدید! وقتی مرغ و ماهی بود دیگه کباب می خواست چی کار؟»


نویسنده : امیر حسین رحیمی زنجانبر

رونوشت از کتاب : داستان های کوتاه طنز.....انتشارات سوره مهر

 

  • محمدعلی حسینی
۱۵
شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم



دعا برای همه

شغلم زیتون فروشی بود. مدّت ها خدمت امام کاظم علیه السلام بودم . پس از شهادت ایشان نیز افتخار شاگردی امام رضا علیه السلام را داشتم . رفت و آمدهای ما سبب شده بود که امام ، عنایت ویژه ای به من داشته باشد. روزی خدمت امام رفته بودم و می خواستم التماس دعا بگویم .به آن حضرت عرض کردم :« آقا می شود لطف کنید، برای من و خانواده ام نیز دعا کنید ؟!»

امام فرمود : « مگر من دعا نمی کنم؟ وقتی اعمال شما را می بینم ، برایتان دعا می کنم. به خدا سوگند ، اعمال شما هر روز و هر شب بر من عرضه می شود .»

از این سخن امام خیلی تعجب کردم. یعنی خدا با توجه به کدام اصل ، اعمال ما را به امام نشان می دهد. امام حرف بزرگی را بیان کرد. البته چیزی نگفتم ، شاید امام آثار شگفت زدگی ام را دید که فرمود :« مگر قرآن نمی خوانی ؟ خدا می فرماید (وَ قُلِ اعمَلوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُم وَ رَسُولُهُ وَ المُومِنُونَ )؛ « بگو ای محمد عمل کنید، خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را به زودی خواهند دید.» سپس امام توضیح داد که مقصود خدا از مؤمنان در آن روز ، علی بن ابی طالب علیه السلام بوده است.

دانستم که در هر روزگاری ، مؤمنی که اعمال ما را می بیند، امام همان زمان است .1

************************************************************************************

دعا برای شیعه

می خواستم از منزل بیرون بیایم . جلو رفتم تا از حضرت خداحافظی کنم.

- به امام گفتم : مرا از دعای خیرتان فراموش نکنید.

-[امام فرمود:] آیا گمان می کنی تو را فراموش می کنم؟

سؤال امام ، فکرم را مشغول کرد. با خودم گفتم ، امام حتماً برای شیعیانش دعا می کند.من هم که از شیعیان امامم! پس مرا هم دعا می کند ... صدایم را صاف کردم و پاسخ دادم :

- نه شما مرا فراموش نمی کنید!

-[امام فرمود:] از کجا این را دانستی ؟

- من شیعه شما هستم . یقیناً شما برای شیعیان دعا می کنید.

امام برداشت مرا تأیید کرد. فهمیدم که امام ، ما شیعیان را از دعای خیرش فراموش نمی کند . وقتی می خواستم خداحافظی کنم ، امام فرمود: « هر وقت می خواستی بدانی که نزد من چه جایگاهی داری ، نگاه کن ببین من نزد تو چه جایگاهی دارم . »2


1.الکافی ، ج 1 ، ص 219 ، ح 4 .

2.همان ، ج 2 ، ص 652 ، ح 4 .


رونوشت از :امام رضا علیه السلام و زندگی .....مهدی غلامعلی....انتشارات آستان قدس رضوی

 

  • محمدعلی حسینی
۱۹
مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم 


حضرت مهدی

پرسش از کم بودن تعداد زنان در مقایسه با مردان ، میان یاوران حضرت ، حرف صحیح وپسندیده ای نیست ؛ چرا که یاوری ، نه فقط به معنای جنگیدن و سلاح برکشیدن است ؛ بلکه یار و یاور واقعی ، کسی است که با همۀ وجود ، در خدمت امام و اهداف او باشد و آنچه را که حضرت از او می خواهد ، انجام دهد. در زمان غیبت و انتظار ، به وظیفۀ یک منتظر واقعی آگاه باشد و آنچه را در این مدّت بایسته است ، انجام دهد و در زمان ظهور ، گوش به فرمان و مطیع دستورهای او باشد و امر او را امتثال کند. مگر فاطمه زهرا و زینب کبری سلام الله علیهما از یاوران پیامبر و امام زمان خود نبودند؛ در حالی که جنگ ظاهری با اسلحه نیز  نداشتند؟هرکس به تاریخ بنگرد، به خوبی به نقش بارز و بی بدیل آنان در یاری رهبر خود پی می برد . یاری رهبر در رساندن پیام او و مکتبش ، بسیار ارزشمند است و اصولاً حرکت فرهنگی ، پایه و اساس است ؛ چرا که اگر یاری امام در بُعد فرهنگی و تبیین معارف دین نباشد و مردم از اهداف و برنامه های امام آگاه نباشند ، طبعاً ، برای کمک به گسترش فرهنگ و مکتب او ، سلاح به دست نمی گیرند. زنان ، در این عرصه مهم، به خوبی می توانند ایفای نقش کنند و یاری امام خود را در حدّ اعلاء ، اعلام و آشکار کنند .

همچنین در مواردی که یاری کردن مربوط به حالت جنگ و قیام و جهاد باشد ، طبیعی است که مردان باید حضور فعّال تر داشته باشند؛ چرا که خداوند با توجّه به ویژگی های جسمی و روحی زنان و مردان، وظایف و تکالیف را قرار می دهد و ویژگی ها و مشکلات جنگ، به گونه ای است که نه با جسم زن سازگاری دارد و نه با روح او همخوانی دارد؛ لذا وظیفۀ جهاد، از دوش آنان برداشته شد،مگر در زمان ضرورت.1


1. آفتاب مهر (پرسش ها و پاسخ های مهدوی)

مؤلفین : جمعی از محققین مرکز تخصصی مهدویت 

ناشر : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف 
  • محمدعلی حسینی
۱۳
مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم


« امام صادق علیه السلام دربارۀ تهران در آخرالزمان می فرماید : تهران به حدی می رسد که کاخ هایش چون کاخ های بهشتی می شود و زنانش چون حور العین می گردند.لباس های کافران را می پوشند ، خود را به شکل مستکبران در می آورند، بر زین ها سوار می شوند ، به همسران خود تمکین نمی کنند و در آمد شوهرانشان آن ها را کفاف نمی دهد.از آن ها به قله ی کوه فرار کنید و همانند روباهی که بچه های خود را برداشته اند و از لانه ای به لانه ای می گریزند ، کودکان خود را برداشته ، از پناهگاهی به پناهگاهی بگریزید .»

پ.ن :آیا تمام این موارد ، امروز به طور 100 درصد محقق نشده است؟؟؟


1. الزام الناصب ، ص 183 ؛ منتخب الاثر ، ص 430 ؛ بحارالانوار ،ج 52 ، ص 258 ؛ روزگار رهایی ، ج 2 ، ص 762.

رونوشت از کتاب : موعودنامه.....مجتبی تونه ای .... انتشارات مشهور
  • محمدعلی حسینی